تبليغاتX
یاد آر ز شمع مرده یاد آر

یاد آر ز شمع مرده یاد آر

در ادبيات اصطلاحي داريم به نام "راست نمايي" بدين معنا كه نويسنده تلاش مي كند تخيلات و قلب هايش را به گونه اي در داستانش عرضه كند كه با بافت و فضاي كلي داستان تناسب داشته باشد ودر نهايت باور پذير جلوه كند.ادبيات گزارش مستقيم واقعيت نيست . "واقعيت از آينه ي نگاه هنرمند بازنمايي و از دريچه ي ذهن او نگريسته مي شود و بنابراين با تصرف و تخيل همراه است" با اين همه اين تصورات و تخيلات هنگامي مقبول مي افتد كه هنرمند به خوبي اصل راست نمايي يا حقيقت مانندي را رعايت كرده باشد.

واقعيت اين است كه اتهامات وادعاهايي كه از سوي دستگاه قضايي به بسياري از بازداشت شدگان اخيرنسبت داده مي شود شباهت بسياري به داستان هاي تخيلي مي برد.داستان هايي كه در جهان واقع اتفاق افتاده و دست كم از منظر"پيرنگ" و "راست نمايي" نقدهايي جدي به آن وارد است .!

گذشته از ايرادات قانوني و حقوقي اي كه از زمان بازداشت تا زمان صدور حكم بر دستگاه قضايي و امنيتي وارد است با اندوه بسيار به نظر مي رسد كه بازجويان عملن به نويسندگاني تبديل شده اند كه در جهان واقع به جاي تكيه بر مستندات و شواهد از تخيل و توهم ياري مي جويند. تا جايي كه برخلاف ماهيت"دادگاه و داوري" كه با واقعيت صرف سرو كار دارد و طبيعتن مي بايد بناي آن بر شالوده ي دلايل و شواهد ثابت شده و آشكار استوار شده باشد نه تنها واقعيت و مستندات به يك سو وانهاده شده كه با دريغ شاهديم كه كارگزارن اين نهاد حتي اين زحمت را به خود نمي دهند كه اتهامات و ادعاها يي را كه مطرح مي كنند كمي پذيرفتني و باوركردني جلوه دهند. براي نمونه يكي از اتهامات عمده اي كه حكومت به دستگيرشدگان پس از انتخابات نسبت مي دهد ارتباط با مجاهدين يا انجمني به نام انجمن پادشاهي است اولي گروهكي كه اگر حاكميت مخالفين و منتقدينش را به رسميت مي شناخت و نيازي به دشمن تراشي نمي ديد شايد ديگر نامي از آن هم باقي نمانده بود.و ديگري تنها نامي است كه تا همين اواخر به گوش فعالين سياسي هم نخورده بود.بدين سان و در نتيجه ي پاي فشاري حكومت براي پيشبرد پروژه ي دشمن سازي نه تنها مردم عادي كه به راستي مظلوم ترين قربانيان اين رويكرد هستند كه حتي بسياري از كساني كه كارنامه ي روشني در فعاليت سياسي داشته اند و عقايد و گرايشات شان از رهگذر فعاليت هاي گذشته ي شان به روشني بر همگنان آشكار بوده است متهم به همدستي و همكاري با چنين گروههايي شده اند.حال اين كه چگونه بايد باور كنيم مثلن فردي ملي با سوابق آشكاروعقايد شناخته شده با سازماني مانند سازمان مجاهدين كه آشكارا در زمان جنگ هشت ساله فعاليتهاي ضد ميهني داشته مرتبط بوده است پرسشي است كه داستان نويسان نهادهاي امنيتي نيازي به پاسخ دادن به آن نمي بينند.

باري نويسندگان حتي در داستانهايي كه به شيوه هاي وهمگرايانه مي نويسند بر خود فرض مي دانند كه آنچه را كه مي خواهند با مخاطب درميان بگذارند در فضاي قرارداي و منطق داستان معقول جلوه دهند واين گونه مخاطبان خود را قانع كنند درحالي كه در نگاه سناريو نويسان حكومتي مخاطب يا همان مردم اساسن چيزي بيش از خس و خاشاك نيستندكه نيازي به پذيرش و اعتماد آنها وجود داشته باشد. واين گونه داستاني نوشته مي شود كه تنها مخاطبش خالقش خواهد بود

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 16:37  توسط کورش جنتی  | 

خدایا، با که می‌توان گفت که در این مملکت، هر که محروم‌تر، به ایران و فرهنگ ایران دلبسته‌تر و آن‌که از نعمت‌های ایران برخوردارتر، از این هر دو گریزنده‌تر_ سید فخرالدین شادمان، «سیاستنامه‌ی ایران»

در پی رخدادهای اخیر کشور، شاهد آن هستیم که موج دستگیریهای گسترده معترضین و فعالان سیاسی در چند ماه گذشته همچنان تداوم داشته و پس از حوادث عاشورای امسال نیزابعاد وسیع تری به خود گرفته است. در هفته ای که گذشت، چندین نفر از فعالان سیاسی و اجتماعی کشور، بدون دلیل مشخصی از سوی نهادهای اطلاعاتی و امنیتی بازداشت شده اند که در میان بازداشت شدگان، طیفهای وسیع فکری و چهره های متعددی حضور دارند. در این موج بازداشتها، نیروهای ملی نیز بی نصیب نماندهُ، و چندتن از فعالان ملی نیز بازداشت شده اند. در این بین دو تن از اعضای هیئت موسس ائتلاف دانشجویان آزادیخواه ملی، شاهین زینعلی (سخنگوی ائتلاف) و مهرداد رحیمی هم در شمار بازداشت شدگان هستند. دوستان ما، بنابر ماهیت ائتلافی ائتلاف دانشجویان آزادیخواه ملی که تلاش در ایجاد تفاهم و اتحاد میان گرایشهای مختلف نیروهای ملی دارد، هریک با احزاب و انجمنهای دیگری نیز همکاری داشته اند. شاهین زینعلی از اعضای حزب پان ایرانیست، و مهرداد رحیمی از هموندان کانون گزارشگران حقوق بشر نیز می باشند

علاوه بر هموندان ائتلاف، آقایان دکتر حسین موسویان، عیسی خان حاتمی و مهندس حمیدرضا خادم هم از جبهه ملی ایران، مهندس حشمت الله طبرزدی از جبهه دموکراتیک ایران و بیژن جانفشان از حزب پان ایرانیست، دیگر فعالان بازداشت شده از نیروهای ملی در روزهای اخیر بوده اند که آقای بیژن جانفشان، پس از ۴ روز بازداشت از زندان آزاد شد. همچنین لازم به یادآوریست که پیمان عارف، دیگر هموند جبهه ملی ایران، از خردادماه سال جاری تاکنون در زندان به سر می برد. بدبختانه به نظر می رسد که حاکمان کشور همچنان راه برون رفت از بحران اخیر را در نادیده گرفتن و توهین و افترا به مخالفان می بینند و مبتنی بر این رویکرد همچنان به بازداشتهای گسترده و بی مبنای مخالفان و معترضان ادامه می دهند

شاهین زینعلی و مهرداد رحیمی، از دانشجویان کوشنده در راه پاسداری از یکپارچگی ملی و میهنی ایران، و حقوق بنیادی و سلب ناشدنی ملت ایران بوده اند. جوانانی چون این دو دوست ما در هر جای دیگری از گیتی که بودند، بی تردید مورد تقدیر و تشویق حاکمانی که علی القاعده می بایست از علاقه مندان به منافع ملت و کشورشان می بودند، واقع می شدند. اما افسوس که در اين روزان صد ره تيره تر از شب اهل غيرت روزيش درد است!

اکنون که چندین روز از بازداشت دوستانمان، شاهین زینعلی و مهرداد رحیمی می گذرد، ما و خانواده و دوستان این عزیزان، تاکنون از دلیل بازداشت و محل نگهداری و حال عمومی این دو عزیز اطلاعی نداریم و به این وسیله مراتب نگرانی خود را از وضعیت دوستانمان اعلام می داریم. ائتلاف دانشجویان آزادیخواه ملی، ضمن محکومیت دستگیری هموندان ائتلاف، در وهله نخست خواهان بهره مندی همه دستگیرشدگان روزهای اخیر از حقوق قانونی اشان بوده و در وهله بعد خواهان آزادی همه دستگیرشدگان وقایع اخیر، ازجمله هموندان ائتلاف می باشیم

ائتلاف دانشجویان آزادیخواه ملی

16 دی ماه 1388

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 22:56  توسط کورش جنتی  | 

 

 
مهرداد رحیمی، از اعضای ائتلاف دانشجویان آزادیخواه ملی، و فعال حقوق بشر و دانشجویی در دانشگاه آزاد تهران مرکز، عصر جمعه در پی احضار و مراجعه به اداره پیگیری وزارت اطلاعات، بازداشت شد. مهرداد رحیمی و شاهین زینعلی دو هموند ائتلاف هستند که در جریان دستگیریهای روزهای اخیر بازداشت شده اند. به زودی بیانیه تکمیلی مان را در این باره منتشر می کنیم.

دانشجویان آزادیحواه ملی

۱۳ دی ۱۳۸۸ خورشیدی 

یاران دربند

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 12:10  توسط کورش جنتی  | 

 

 
شاهین زینعلی، سخنگوی ائتلاف دانشجویان آزادیخواه ملی، شب گذشته، در خانه خود توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. گفتنی است که روز گذشته، بسیاری از فعلان سیاسی کشور توسط وزارت اطلاعات بازداشت شده اند. اخبار تکمیلی را به محض آگاهی یافتن، منتشر می کنیم.

دانشجویان آزادیخواه ملی

هفت دیماه 1388
 
 
روزهاي سخت و سرنوشت سازي را مي گذرانيم روند رخدادها چندان پر شتاب و گاه چون روز عاشورا پر آب چشم است كه احساس مي كنم هر چه را كه بنويسم و از هر چه ياد كنم بيدادي ست كه بر نگفته ها روا داشته ام شاهد آنكه شمار کسانی که این روزها گذرشان به بازداشتگاههای جمهوری اسلامی می افتد چندان زياد است که اگر قرار باشد تنها نام دوستان را هم بنویسم بی گمان کسانی از قلم می افتند و شرمنده یشان می شوم و اصلن چگونه مي شود از زندانيان بنويسي بي آنكه يك دل سير بر شهيدان و جانبازان چند ماهه ي اخير قلم گريانده باشي... رها كنم!
 
من شكوفايي گلهاي اميدم را در روياها مي بينم
 و ندايي كه به من مي گويد
گر چه شب تاريك است
دل قوي دار سحر نزديك است
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 20:40  توسط کورش جنتی  | 

 

به بهانه سی‌امین سال زندان
همراه مردم تا پای جان ایستاده ام

در تاریخ 28/9/1358 اولین روز زندان را تجربه کرده و وارد دنیایی شدم که هیچ شباهتی با دنیای آشنای من نداشت. از همان لحظه‌ی اول خیالات زیادی با تنهایی من همراه شد. گذراندن 550 روز در سلول انفرادی زندان، لحظات با خود زیستن را به من آموخت. با فضای فیزیکی زندان به سرعت کنار آمدم. روحم اما از فراز سر نیزه های زندانبانان به پرواز درآمد و آزادی مرا بیمه کرد. من آزاد بودم چون روحم آزاد بود، آزاد بودم چون شرف و غرور انسانیم در مسلخ خصم ذبح نشده بود. نبرد سرنوشت ساز و طاقت فرسای من با دست های خالی با زندانبانان آغاز شده بود. فریاد خشن و زمخت کارگزاران جهل و جور در گوشم طنین انداخت، تسلیم شو ای اسیر، تو هیچ نیستی و من ایستادم چون اسیر نبودم بلکه کسی بودم آری یک ایرانی بودم. بارها و بارها مرا در فضای اعدام های ساختگی قرار دادند و شب های زیادی را در سلول مخصوص زندانیان سپری کردم. شکنجه از پس شکنجه، ضرب و شتم، تحقیر و توهین، ناسزا، انفرادی و محرومیت از دیدار فرزندان را تحمل کردم. دفاع از شرف انسانی هزینه سنگینی دارد و من آماده پرداخت آن بودم و پرداختم و تا نفس دارم از پرداخت هیچ هزینه ای برای دفاع از شرف ایرانی و انسانی خود دریغ نخواهم کرد. من ایستادم و پایداری را آموختم. با عشق و پایداری به دل‌ها راه یافتم و عزیزترین عزیزانم را در سخت ترین روزهای زندان و در میان سلول‌ها یافتم. زلال و روان، عشق ورزیدن با عاشقان راه آزادی را تجربه کرده و خود را شناختم. در پی پرواز عاشقانه یاران در بند طی سال‌های سیاه، که مملو از خشونت و نفرت بود، خون گریستم و در خشم و اندوه خود فرو رفتم و اما چون تندر ایستادم و با خود عهد بستم که در هر فرصتی خطر کرده و جنایات دژخیمان را افشاء نمایم و صدای خاموش یارانم را با تمام وجود فریاد بکشم. برای آزادی جسم خود، روح خود را قربانی نکرده و در انجام وظیفه وجدانی خود یک دم کوتاهی نکردم. سی سال لحظه به لحظه درس پایداری و عاشقی آموختم و با الهام از سرچشمه‌ی زلال شرف و عزت ایرانی در مقابل تعدی و تهاجم به غرور ایرانی در کنار کوشندگان راه آزادی ایستادم و خطر کردم.
و امروز بسی خوشحال و سرافرازم که در دریای خروشان مبارزات مردم ایران همچون قطره ای روان و جاری هستم. من برای رسیدن به این دریای امید و حیات، سی سال و لحظه به لحظه شرایط سخت زندان را زندگی کرده و منزلت آزادی را ارج گذاشته ام و چه سعادتی بالاتر از این که از نفس نیافتاده و همراه مردم سلحشور و شجاع ایران همچنان پا برجا هستم.
سی سال پیش جامعه‌ی ما تصویر بسیار متفاوتی از امروز داشت. خیابانهای ملتهب کشور زیر پای مردان و زنانی که اعدام من و دیگر وطن پرستان ایران را فریاد می‌کشیدند تسلیم شده بود. اما امروز فضای کشور از رنگ غرور و امید و دانایی پر شده و دنیا چهره ایران واقعی را به تماشا نشسته و دانایی و شهامت ایرانی را تحسین می کند. در سی سال پیش گوش‌ها از هیاهو و غوغای فریبکاران پر بود و جایی برای شنیدن فریاد من نبود. من فریاد میزدم که ملت ایران شایسته سرنوشت بهتری است. برای حق تعیین سرنوشت خود، این ملت، آمادگی کامل دارد و قانون اساسی باید در مجلس موسسان منتخب ملت تصویب شود و مجلس خبرگان باید منحل گردد. طوفان تند انقلاب چشم و گوش‌ها را بسته بود.
دلایل بازداشت من به دست دانشجویان کم دانش و بی تجربه ساخته شده بود و خیابانهای پر التهاب کشور نیز بر صندلی قضاوت تکیه زده بود. حکم اعدام من بی هیچ محاکمه‌ای صادر شده بود و گریزی از سرنوشت نبود. من خطر کرده بودم و انقلاب از منطق خود پیروی می‌کرد. من می‌بایستی برای آزمونی سخت خود را آماده می‌کردم. هیچ آموزگاری وجود نداشت، باید از خود و یاران دربندم می‌آموختم و آموختم که هر انسانی کوهی از مقاومت و پایداری است. اطمینان از بی گناهی‌ام منبع قدرت روحی من گشته و من لحظه به لحظه با این کوه پایداری در قله های روح خود آشنا می‌شدم. این چنین بود که در طول سی سال گذشته من هزاران بار در وجود خود متولد شده و برای مقاومت و پایداری بیشتر آمادگی کسب نمودم.
در سال سی‌ام مقاومت، من با احساس جدیدی روبرو بوده و زندگی متفاوتی را تجربه می‌کنم. من در کمال مسرت شاهد یکی از زیباترین دوران زندگی سیاسی ایران هستم و جوانه زدن شادابی و طراوت زندگی به دست فرزندان شایسته و غرور آفرین کشورمان ایران به من جان دوباره بخشیده است تا آنجا که خود را در کنار این موج خروشان، خوشبخت تر از هر زمان دیگری می بینم. در طی این روزها در احساس دوگانه ای به سر برده‌ام. اشک شوق و اشک سوگواری، شادی و اندوه تا اعماق وجودم را تکان داده است. از یک سو در کنار این درخت ستبر و تنومند می‌بالم و قد می‌کشم و در سوی دیگر در غم و اندوه شکنجه و قتل یارانم می‌خروشم و می‌سوزم. ایران سراسر شور است و شعور. عشق است و غرور. بیم است و امید. بدون هیچ اغراقی من چون قطره‌ای بی قرار به دنبال سیل خروشان روان هستم و از اینکه سی سال از عمر خود را در رویای این روزها سپری کرده‌ام، سرشار از لذت و غرور هستم. من هم به شیوه‌ی خود با این مبارزات مدنی و جهت گیری و غایت آن با جان و دل همراه می‌باشم. من در اعلامیه‌ها و بیانیه‌های خود در گذشته از این شیوه‌ی مبارزاتی و حق تعیین سرنوشت مردم بسیار گفته‌ام (به ویژه در "رفراندوم، چرا و چگونه؟"، "اصول میثاق ملی ایران برای شکل دهی حکومت دموکراتیک"، "گام به گام به سوی اجرای میثاق ملی"، "دعوت برای تشکیل کنگره ملی"، "گذار مسالمت آمیز به دموکراسی"، "نامه به دبیرکل سازمان ملل").
تعدادی از دوستان با احساس مسوولیت و از سر دلسوزی، به من خرده گرفته اند که چرا سکوت کرده ام. در پاسخ باید بگویم آنچه که در طی سال‌های گذشته انجام داده یا از انجامش خودداری نموده ام، همه و همه با احساس مسوولیت شدید نسبت به سرنوشت جنبش ملی رو به رشد مردم ایران می‌باشد. ارزیابی من این بوده و هست که رفتار و عملکرد نسنجیده من در این شرایط نه تنها موجب تقویت جنبش نمی‌شود، بلکه با توجه به نحوه‌ی شکل گیری و ساختار و مدیریت جنبش ورود مستقیم و متمایز من می‌تواند آن را در معرض تهدیدات و تهاجمات بیشتری قرار دهد و هزینه‌های آن را به شدت افزایش دهد، این خطر نیز وجود دارد که شکاف‌هایی در صفوف مبارزان ایجاد کند و از طرف دیگر ممکن است این سوء تفاهم را دامن زند که من به دنبال سهم خواهی و طرح مطالبات خود هستم. و همه اینها در شرایط موجود به ضرر جنبش ملی ایران می‌باشد. من این سکوت معنی دار، سنگین و دردناک را (اگر اسمش را بتوان سکوت گذاشت) با عشق و امید به پیروزی جنبش بر خود تحمیل کرده ام. در مقابل فشارها، تهمت‌ها و کنایه‌ها ایستاده و با الهام از روح بلند و استوار این خیزش تاریخی بر احساسات خود غلبه کرده و بسیار خوشحال هستم که در پرتو درس‌های این حرکت پر خروش، نگاهم را به زندگی و آینده، نو کرده ام. یکی از ویژگی‌های این جنبش و شادابی آن این است که همه اعضای آن به صورت برابر و بدون هیچ تشخص و تمایزی و بدون تعلقات حزبی و گروهی، همانند اعضای یک پیکر بهم پیوسته می‌باشند. چه افتخاری بالاتر از اینکه من هم عضو کوچکی از این پیکر ستبر و تنومند باشم. هر پنداری غیر از این موجب سردرگمی در دفاع از حق حاکمیت و حق سرنوشت ملت ایران است.
جنبش کنونی ایران در امتداد انقلاب مشروطیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت بوده و از پشتوانه بسیار قوی برخوردار است. بیش از یک قرن است که ملت ایران برای حق تعیین سرنوشت دموکراتیک مبارزه می‌کند و از کلیه‌ی شیوه‌های مبارزاتی در این مسیر بهره برده است ولی با درس آموزی از تجارب گذشته و انتخاب مسالمت آمیزترین شیوه مبارزاتی، هم اکنون تحسین جهان را برانگیخته است. باید مراقب بود که آفت احساسات خام، شتابزدگی و بی تدبیری عظمت این جنبش را کم رنگ نکند. حرکت تاریخی مردم ایران از ظرفیت و قابلیتی برخوردار است که با شیوه‌ی مدنی به پیروزی برسد.
امروز و در این شرایط تاریخی، امیرانتظام نیز نامی است همچون بی شماران نامی که هر روز خطر کرده و در این دریای خروشان جاری می‌شوند. میلیونها ندا و سهراب با جان فشانی و شجاعت در کمال فروتنی و گمنامی، تصویر بسیار زیبا و غرور آفرین از ایران در دنیا خلق نموده و می‌نمایند. این جنبش با نام و جان جوانان وطن، پر آوازه و شکست ناپذیر شده و در مسیر رسیدن به نتیجه نهایی از خلاقیت و ابتکار جوانان آینده‌ساز بهره گرفته و به پیش می‌تازد. این جنبش در کمال پختگی از خرد و مدیریت جمعی بهره گرفته و متناسب با شرایط زمان، خود را سازماندهی می‌کند. من هم در حد توان و تجربه خود در خدمت مبارزات سرنوشت ساز ملت ایران هستم. پایداری، اتحاد و همبستگی هوشمند ما ضامن پیروزی این جنبش می‌باشد. پیروزی‌های بدست آمده نباید ما را مغرور نماید، هنوز راه درازی در پیش است. این کار بزرگ دشواری‌های خود را دارد. آگاهی به این دشواری‌ها، توان مبارزه را بالا می‌برد. هر کسی در هر مقام و موقعیتی باید امیدوار باشد که نفع او و خانواده اش در پیوستن به صف‌های جنبش می‌باشد و راه ورود به آن برای هیچ ایرانی بسته نیست. کسانیکه در مقابل مردم قرار دارند و افرادی که در پیوستن به صف‌های مردم هنوز دچار تردید و دو دلی هستند، بدانند که فرصت‌ها به سرعت از دست می‌رود و پشیمانی فردا سودی برای آنها نخواهد داشت.
از فرصت استفاده کرده و یاد همه جان باختگان راه آزادی را گرامی داشته و در کمال فروتنی به همه‌ی آنها ادای احترام می‌کنم. به عنوان نمادی از کاروان سرافراز عشق و ایثار از سه آذر اهورایی شهید قندی، رضوی و بزرگ‌نیا یاد نموده و به روح پر فتوت عزیزان دلبندم پروانه و داریوش فروهر درود فرستاده و یاد کوشندگان راه آزادی، پوینده و مختاری و همه شهدای سی سال گذشته در قلبم همیشه زنده و پر فروغ خواهد ماند. بهترین درودها و آرزوهای خود را به زنان و مردان پر شور و شجاعی که در آذر ماه امسال حماسه آفریدند، تقدیم می‌کنم.
ای هم میهن، صبح پیروزی دمیده است و آفتاب امید لحظه به لحظه آسمان ایران را فرا می‌گیرد. حق تعیین سرنوشت بدست فرزندان آگاه و دلیر این مملکت تحقق می‌پذیرد. شکوفه‌های انقلاب مشروطیت و نهضت ملی شدن نفت، نوید بهار پر طراوت آزادی را می‌دهد.
دشمن زخمی و خشمگین است. اقدامات تحریک آمیز هزینه ها را افزایش می‌دهد. روح این جنبش در تمامی دستگاه‌ها و نهادهای حکومتی ریشه دوانده است. آغوش جنبش برای جذب فرزندان ایران باید همیشه باز باشد. بسیاری از افرادی که امروزه در زندان و یا در میان مبارزان هستند در گذشته نه چندان دور در صف حکومتگران قرار داشتند. لکن امروز در میان ما و شما هستند. مطمئن باشید که هر لحظه بر تعداد مبارزان افزود می‌شود و صف‌های سرکوبگران هر لحظه تهی و خالی می‌گردد. این وحشت زیادی در میان حاکمان ایجاد کرده است. بردباری و گذشت شما میوه‌های شیرینی پرورش می‌دهد. با غلبه بر احساسات خود، کاری بکنیم که همه ایرانیان بدون توجه به رفتارهای گذشته خود، برای رسیدن به فردای بهتر در این جنبش بزرگ سهیم شده و از همین امروز برای پیوستن به صف‌های جنبش از یکدیگر سبقت بجویند. ما باید در اندیشه توسعه، آزادی و آبادانی کشورمان باشیم و با حس انتقام جویی مقابله کرده و اجرای عدالت را به دستگاه عدالت در ایران آزاد واگذار نماییم.

پاینده باید ایران.
سرافراز باد مردم دلیر و شجاع ایران، که پویندگان واقعی راه آزادی و آزادگی می‌باشند.
عباس امیرانتظام
۲۸/۹/۸۸

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 20:35  توسط کورش جنتی  | 

 

کشور تبلیغات بر مبنای وحدت کلمه استوار است کافی است یکی بگوید نه تا افسون باطل شود آن وقت است که نظم به هم می ریزد و آن صدای مخالف باید خفه شود.(نان و شراب ،اینیا تسیو سیلونه)

انیرانیان چیره بر این سرزمین اهورایی که هیچ گاه مشروعیت حكومت خود را از مردم ندانسته اند و نمی دانند در رخ دادهاي پس از انتخابات و در مسیر حفظ قدرت خود از هیچ جنایتی رویگردانی نکرده اند. اگر چه با توجه به ريشه ي غير ايراني آنان چشم داشت متمدنانه رفتار كردن كمي خوشبينانه به شمار مي رفت  ولي اين خردباختگان تيره دل در واكنش به اعتراضات مدني و به دور از خشونت مردم سبعيتي از خود نشان داده  اند و مي دهند كه نه تنها هيچ فاتح بيگانه كه هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا!

  جاي شگفتی اينجاست كه اکنون که در نتيجه ي سياست پرخشونت و ددمنشانه ي ايشان ماهيت واقعي حكومت از پرده برون افتاده و خیزش سبز مردم عليه بيداد و ستم ابعاد و گسترش بيشتري يافته است از نتیجه ی سیاست هایشان پند نمی گیرند و همچنان بر طبل خشونت و درنده خويي می کوبند. آن چنانكه هر روز جنایتی تازه می آفرینند و اینگونه بر داغ دل مردمی به سوگ نشسته نمک می پاشند.به راستي كه از اين بيشتر نه از خرد مي توان دور بود و نه از انسانيت

 این بار نیز در آستانه ی ۱۶ آذر ،روز دانشجو، و درحالي كه دست دانشجويان بيش از هر زمان ديگر زير سنگ سنگين سياست سركوب رياست منتصب به اصطلاح جمهور است شاهد موج جديدي از تهديد و بازداشت کنشگران دانشجويي هستيم.بازداشتهايي كه بيش از هر چيز ناتواني و دستپاچگي حكومت را در اداره كردن اوضاعي كه خود به وجود آورده مي نمايد و ريشه در هراسي دارد كه بي امان خواب اقتدار گرايان را مي پريشد.دانشجويان آزاديخواه ملي ضمن محكوم كردن بازداشت گسترده ي دانشجويان و دانش آموختگان سراسر كشور از جمله يارانمان در حلقه ي دانشجويان ليبرال دانشگاه هاي تهران ،سازمان دانش آموختگان ایران و دفتر تحكيم وحدت به مسند نشينان هشدار مي دهد كه خورشید حقیقت با دروغپردازی گل اندود نمی شود و استفاده از رویه سرکوب نه تنها مخالفان را از میدان به در نمی کند که مقاومتهایی تازه در شكلهايي تازه می آفریند و  چشم انداز رسيدن به حكومتي مردم سالار و برپايه ي آشتي و همگرايي ملي را تيره تر و چه بسا ناتوانبود مي كند.

    ائتلاف دانشجویان آزادیخواه ملی

         ۲۹ آبان ماه ۱۳۸۸

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 19:56  توسط کورش جنتی  | 

در فيلم "اشباح گويا "ميلوش فورمن كارگردان بلند آوازه ي چك زندگي فرانسيسكو گويا نقاش و هنرمند اسپانيايي را دستمايه اي براي پرداختن به تفتيش عقايد دراسپانياي اواخر سده ي هجدهم قرار مي دهد.حكايت فيلم چنين است: پدر لورنزو در جمع كشيشاني كه چون روحانيون زمان حلاج از قوت توحيد به صلابت شريعت ميجنبيدند پيشنهاد مي كند تا با بكارگيري روش هاي سنتي و خشن اعتراف گيري از گسترش افكار انحرافي جلوگيري كنند.متعاقب پذيرش و اجراي اين پيشنهاد دختر يك تاجر بزرگ به جرم اينكه بر اساس گفته ي خبرچينان در يك ميهماني گوشت مرغ را به گوشت خوك ترجيح داده به زندان مي افتد.در زير سخت ترين شكنجه ها قرار مي گيرد و در نهايت خستو* مي كند كه اخيرن در ژرفاي جانش ميلي پنهاني به يهوديت پيدا كرده بوده است!پدر دختر پس از پي گيري هاي بي نتيجه به مياجي فرانسيسكو گويا پدر لورنزو را به يك ميهماني دعوت مي كند:

پدر لورنزو: انگار مشتاق‌ايد از دخترتان خبری بگيريد؟
تاجر: / ناباورانه/ خب، بله... کیْ می‌تونه برگرده خونه؟
پدر لورنزو: نمی تونم بگم کیْ، چون ابتدا بايد محاکمه بشه
تاجر: / متعجب / محاکمه؟... چرا؟
پدر لورنزو: برای چيزی که اعتراف کرده
تاجر: به‌چی اعتراف کرده؟
پدر لورنزو: ...که فعاليت‌های مخفيانه داشته... در تشريفاتِ مذهبی يهوديان...
مادر: غير ممکنه، ما يه خانواده قديمی‌ی مسيحی هستيم

اين گفتگو با انتقادهاي تاجر مبني بر بي ارزش بودن اعترافات در زير شكنجه و توجيهات پدر لورنزو ادامه مي يابد

تاجر: ببخشيد لورنزو!... چه‌طور مي‌شه اسم اين نوع اعتراف‌گرفتن‌رو اعترافِ مُستَدل گذاشت؟... اين‌که ارزش نداره!
گويا: / با خنده / منم اگه شکنجه بشم به‌همه‌چی اعتراف می‌کنم، حتي ممکنه اعتراف کنم سلطان ترکيه بودم!
پدر لورنزو: / مطمئن / نه، نمی‌کنيد!
گويا: من برای اين که درد نکشم به‌هرچيزی اعتراف می‌کنم
پدر لورنزو: نه نمی‌کنيد!... شما از خدا می‌ترسيد گويا؟
گويا: بله!
پدر لورنزو: ترس از خدا مانع از اين خواهد شد که به‌چيزی دروغ اعتراف کنيد
گويا: اما وقتی درد بتونه عقل منو زايل کنه چی؟... اگه ترس‌ِ من از دردی بزرگتر و عميق‌تر باشه چی؟... اگه روی ترسِ من از خداوند تأثير بذاره چی؟
پدر لورنزو: اگه بی‌گناه باشيد خداوند به شما کمک خواهد کرد تا درد رو تحمل کنيد!

تاجر كه مي بيند گرمي استدلالهايش در هيزم تر كشيش اثر نمي كند به اتاق ديگر مي رود و با كاغذ و قلمي پردار بر مي گردد،آنها را در برابر پدرلورنزو قرار مي دهد و از او مي خواهد برگه اي كه برآن نوشته شده :"من لورنزو کاسامارِز اعتراف می‌کنم به‌خلافِ ظاهرِ انسان‌گونه‌ام در حقيقت فرزندِ حرامزاده‌ي يک رابطهِ نامشروع بين يک شامپانزه و اورانگوتان‌ام و طبق نقشه‌اي از پيش‌طراحی‌شده، خودم را وارد کليسا کرده و به انجمن تفتيش عقايد نفوذ کرده‌ام تا به مسيحيت ضربه بزنم" را امضا كند. كشيش ميخواهد از اتاق بيرون برود ولي با ممانعت ميزبان روبرو مي شود.تلاش گويا نيز براي ميانجيگري و رهانيدن وي از اتاق بي فرجام مي ماند. تاجر به همراه پسران و خدمتكارش دست هاي كشيش را با طناب مي بندد و او را از سقف آويزان مي كند.سپس به روحاني مسيحي مي گويد:"ببينم خداوند چقدر كمكت مي كند!" كمتر از يك دقيقه ي بعد كشيش برآن نوشته دستينه* مي نهد.

حکومت کسانی را به جرم مخالفت با خود به زندان می افکند.این افراد در طول مدت بازداشت از اوليه ترين حقوق قانونی و انسانی خود محروم مي شوند تا آنجا كه گاه تا مدت ها مكان نگهداريشان نيز بركسي روشن نيست.سپس بر صفحه ي تلويزيون ظاهر مي شوند و در یک چرخش ناگهانی سخن هایی در تضاد کامل با افکار و اعتقادات آشنايشان بر زبان می آورند. من خرده اي بر خستو كنندگان نمي گيرم چرا كه مطلقن اعتقاد ندارم انسان _ موجودي كه از گوشت و پوست و خون است_ مي تواند شكنجه را تاب آورد و شايد بتوان اين نكته را محوري ترين پيام جورج اورول در 1984 دانست: هر انسان هر قدر هم كه مقاوم باشد چشم اسفندياري دارد كه از آن نقطه مي شكند*.افسوس من از حكومتي است كه در سده ي 21 مردمش را به خاطر انديشه هايش مورد بازخواست قرار مي دهد،و از ايشان با روش هاي به جا مانده از سده هاي ميانه اعتراف گرفته، آن اعتراف ها را ملاكي براي صدور حكم قرار مي دهد. واقعه اي كه از يك سو به كمدي مي ماند و از سوي ديگر با سترگ ترين تراژدي ها پهلو مي زند.

و اما آن كساني كه اين اعترافات را دليلي بر مجرم بودن اعتراف كنندگان مي شمارند.و آيااساسا مي توان كساني را پيدا كرد كه به اعترافاتي كه در چنين شرايطي گرفته شده باور داشته باشند ؟بعيد نيست .زیرا که در طول تاریخ همواره بوده اند انسان هایی که بدیهیات را نیز منکر شده اند.این افراد مصداق همان ضرب المثلی هستند که میگوید:خفته را می توان بیدار کرد ولی آن کس که خود را به خواب می زند را نه.دواي اينها همان شيوه ي تاجر است و در نمونه اي ديگر از جنس واپسين راه كار پيشنهادي پورسینا در مورد کسانی که به جبر اعمال انسانی معتقد بودند :اين افراد را باید بست و با ترکه ای بر تنشان نواخت و در پاسخ لابه هایشان گفت که من اختیار دست خود را ندارم تا آنجا که به مختار بودن آدمی ایمان بیاورند.

*واژه اي پارسي است به معناي اعتراف.فردوسي در آغاز شاهنامه مي گويد:

به هستيش بايد كه خستو شوي ز گفتار بيگار يك سو شوي

*برابر نهاده ايست براي امضاء

*قهرمان اين رمان كه شديدترين شكنجه هاي جسمي و روحي را تاب مي آورد سرانجام در برابر يك موش خياباني(موجودي كه سراسر عمر از آن وحشت داشته) از پاي در مي آيد و از عمق جانش آرزو مي كند كه اي كاش مي شد حتي عزيزترين كسش را كه تمام شكنجه ها را از براي او تحمل كرده بوده است به جاي خود قرار دهد و خود از اين موقعيت رهايي يابد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 0:2  توسط کورش جنتی  | 


باور كردني نيست.حتی تصورش هم سخت است .هر روز بلکه هر ساعت نام جدیدی به کسانی که در زیر شکنجه جانشان را از دست ميدهندافزوده می شود.گیج و مبهوتم و احساسی آمیخته از خشم و نفرت و اندوه شعله وار تا مغز و استخوانم تنوره می کشد.براستی که :هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا / آنچه اين نامردمان با جان انسان مي كنند.بسیاری همچنان دربندند آنهم در نگران کننده ترین شرایط،از جمله برخی از دوستان دور و نزدیک که از یکی دو تنشان کوچک ترین خبری ندارم.

اصرار داشت با هم باشیم، قرار شد چند دقیقه ی بعد دوباره تماس بگیرد...الان ۲۰ روز گذشته!

فجايع و کشتار انسانی در اردوگاه کهريزک، گزارش تکان دهنده رضا ياوری (آزاد شده از زندان کهريزک) و وقايع کهريزک، جنايت عليه بشريت، گزارش ويژه "موج سبز آزادی" از وضعيت فجيع بازداشتگاه‌ها

را بخوانید:

نميدونم از کجا شروع کنم! اگه از لحاظ انشايی و املايی گزارشی رو که می خوام الآن از گوانتاناموی ايران، کمپ کهريزک، بگم ايراد داشت من رو ببخشيد چون خيلی عجله دارم و بايد زودتر برم. الآن که دارم اين رو می نويسم ساعت ۸ دقيقه بامداد ۶ مرداد ماه هست. من بامداد امروز به همراه چند نفر به طرز معجزه آسايی از مرگ حتمی نجات يافتيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 0:27  توسط کورش جنتی  | 

 

 تحریم انتخابات به عنوان یکی از اشکال مهم نافرمانی مدنی متضمن وجود احزاب و تشکل هایی است که در صورت کنار گذاشته شدن از بازی قدرت بتوانند به طرق مختلف از جمله برگزاری تجمع و بهر مندی از ابزار رسانه ای خواست های خود را حتی در بیرون از چهارچوب قدرت مسلط مطرح و پی گیری کنند. در نبود احزاب و گروههای این چنینی پشت کردن گروههای ناراضی(اعم از اصلاح طلب و تحول خواه)به معدود امکان های باقی مانده در ساختار سیاسی موجود به چیزی جز حذف کامل این نیروها از عرصه ی سیاسی کشور نمی انجامد. بنابراین در انتخابات شرکت می کنم هرچند همانگونه که دکتر سروش در نامه اش اشاره کرده است:

نیزه بازی اندر این گوهای تنگ /نیزه بازان را همی آرد به ننگ

 انتخاب از میان دو نامزد به اصطلاح اصلاح طلب هم کار ساده ای نیست. دولت آبادی و سروش،عبدی و تاج زاده، مومنی و جلایی پور همه و همه نمونه های برجسته ای هستند که آشکارا  تفاوت دیدگاه و استدلال را در اردوی اصلاح طلبان بازمی تابانند.استدلال هایی که هر کدام در جای خود درنگیدنی و در خور توجه اند. تا آنجا كه در نمونه اي كم نظير در انتخابات اخير حتي شاهد موضع گيري هاي متفاوت هموندان يك تشكل يا سازمان سياسي هستيم.به هر روی مطالبه محورانه ازبرنامه ها و گروه کاری شیخ مهدی کروبی حمایت خواهم کرد. ضمن اینکه در همداستانی با مرتضی اصلاحچی معتقدم نباید نسبت به هیچ یک از این دو نامزد دچار توهم! شد.

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 1:26  توسط کورش جنتی  | 

هزار و چهار صد سال است که آیین هایی چون نوروز حتی در غم بار ترین دوران های تاریخ کشورمان به مثابه ی ابزاری سیاسی در برابر فرهنگ های مهاجم و مخرب پاس داشته شده و بدین سان چشم انداز رسیدن به ایرانی آزاد و آباد را در برابر دیدگانمان زنده نگه داشته است و امسال میدانم با فاجعه ای که در آستانه ی این بهار رخ داد دیگر دلی برای شادمانه نوشتن باقی نمانده با این همه نوروز را شادباش میگویم به کوری چشم آنانی که ما را بی امید می پسندند.

امسال نیز چون همه ی این سالها نوروز را در حالی جشن میگیریم که شماری از دوستانمان دربندند ...این قدر هست که در کنار هفت سین دلهایمان فراموششان نکنیم.

نوروزتان خجسته

در مرگ امیدرضا میرصیافی

................

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 13:11  توسط کورش جنتی  |