در ادبيات اصطلاحي داريم به نام "راست نمايي" بدين معنا كه نويسنده تلاش مي كند تخيلات و قلب هايش را به گونه اي در داستانش عرضه كند كه با بافت و فضاي كلي داستان تناسب داشته باشد ودر نهايت باور پذير جلوه كند.ادبيات گزارش مستقيم واقعيت نيست . "واقعيت از آينه ي نگاه هنرمند بازنمايي و از دريچه ي ذهن او نگريسته مي شود و بنابراين با تصرف و تخيل همراه است" با اين همه اين تصورات و تخيلات هنگامي مقبول مي افتد كه هنرمند به خوبي اصل راست نمايي يا حقيقت مانندي را رعايت كرده باشد.
واقعيت اين است كه اتهامات وادعاهايي كه از سوي دستگاه قضايي به بسياري از بازداشت شدگان اخيرنسبت داده مي شود شباهت بسياري به داستان هاي تخيلي مي برد.داستان هايي كه در جهان واقع اتفاق افتاده و دست كم از منظر"پيرنگ" و "راست نمايي" نقدهايي جدي به آن وارد است .!
گذشته از ايرادات قانوني و حقوقي اي كه از زمان بازداشت تا زمان صدور حكم بر دستگاه قضايي و امنيتي وارد است با اندوه بسيار به نظر مي رسد كه بازجويان عملن به نويسندگاني تبديل شده اند كه در جهان واقع به جاي تكيه بر مستندات و شواهد از تخيل و توهم ياري مي جويند. تا جايي كه برخلاف ماهيت"دادگاه و داوري" كه با واقعيت صرف سرو كار دارد و طبيعتن مي بايد بناي آن بر شالوده ي دلايل و شواهد ثابت شده و آشكار استوار شده باشد نه تنها واقعيت و مستندات به يك سو وانهاده شده كه با دريغ شاهديم كه كارگزارن اين نهاد حتي اين زحمت را به خود نمي دهند كه اتهامات و ادعاها يي را كه مطرح مي كنند كمي پذيرفتني و باوركردني جلوه دهند. براي نمونه يكي از اتهامات عمده اي كه حكومت به دستگيرشدگان پس از انتخابات نسبت مي دهد ارتباط با مجاهدين يا انجمني به نام انجمن پادشاهي است اولي گروهكي كه اگر حاكميت مخالفين و منتقدينش را به رسميت مي شناخت و نيازي به دشمن تراشي نمي ديد شايد ديگر نامي از آن هم باقي نمانده بود.و ديگري تنها نامي است كه تا همين اواخر به گوش فعالين سياسي هم نخورده بود.بدين سان و در نتيجه ي پاي فشاري حكومت براي پيشبرد پروژه ي دشمن سازي نه تنها مردم عادي كه به راستي مظلوم ترين قربانيان اين رويكرد هستند كه حتي بسياري از كساني كه كارنامه ي روشني در فعاليت سياسي داشته اند و عقايد و گرايشات شان از رهگذر فعاليت هاي گذشته ي شان به روشني بر همگنان آشكار بوده است متهم به همدستي و همكاري با چنين گروههايي شده اند.حال اين كه چگونه بايد باور كنيم مثلن فردي ملي با سوابق آشكاروعقايد شناخته شده با سازماني مانند سازمان مجاهدين كه آشكارا در زمان جنگ هشت ساله فعاليتهاي ضد ميهني داشته مرتبط بوده است پرسشي است كه داستان نويسان نهادهاي امنيتي نيازي به پاسخ دادن به آن نمي بينند.
باري نويسندگان حتي در داستانهايي كه به شيوه هاي وهمگرايانه مي نويسند بر خود فرض مي دانند كه آنچه را كه مي خواهند با مخاطب درميان بگذارند در فضاي قرارداي و منطق داستان معقول جلوه دهند واين گونه مخاطبان خود را قانع كنند درحالي كه در نگاه سناريو نويسان حكومتي مخاطب يا همان مردم اساسن چيزي بيش از خس و خاشاك نيستندكه نيازي به پذيرش و اعتماد آنها وجود داشته باشد. واين گونه داستاني نوشته مي شود كه تنها مخاطبش خالقش خواهد بود
