کلام ایرج جنتی عطایی نگارخانه ی تو در تو ی تصاویر رنگارنگی ست که به خاموشی شنونده دامنی از یاس نورانی می بخشد.در آیینه باران کلام ایرج، انبوهی تصاویر لوندی می کند و این ویژگی گاه به ترانه های او چنان پرو بالی میدهد که تا پشت بام خانه ی آفتاب اوج می گیرد و آن را با شبنم آب پاشی می کند و گاه چندان ظریف و شکننده که با قطره ی اشکی می لرزد و ویران می شود:
" مثل ابریشم تاریک این شب راهه ی روشن
که گر می گیره از خودسوزی شاداب یک آواز
مثل ایینه ی بی نبض این تالاب زنبق پوش
که تن واکرده زیر بارش رگبار موج انداز"
این همه را نوشتم که خیلی وقت بود ننوشته بودم و دیگر اینکه بگویم دیروز در گشت و گذارم در تارنگارستان! به پیوند آهنگ جدیدی از داریوش در تارنگار دزدکی برخوردم. آهنگی به نام راهی از آلبوم معجزه ی خاموش.ترانه ی این آهنگ را اردلان سرفراز سروده است و داریوش در این ترانه از خانه ی زبان اردلان و به میانجی کلام وی رو به فرداها با کلماتی ساده و صمیمی که شناسای غالب ترانه های اردلان است پسر خود را خطاب قرار می دهد :
نفس اگر امان نداد، روی خوشی نشان نداد
رفت و دوباره برنگشت، مرا دوباره جان نداد
دست و زبان من تو باش، نامه رسان من تو باش
حافظه تبار من، نام و نشان من تو باش
پ ن :به شیوه ی آن دوستی که نوشته بود اگر مسعود کیمیایی برفک هم بسازد به تماشایش می نشیند داریوش گوش کردن من هم مرامی است! آهنگ خوب و بد نمی شناسد.

