تبليغاتX
یاد آر ز شمع مرده یاد آر

یاد آر ز شمع مرده یاد آر

در فيلم "اشباح گويا "ميلوش فورمن كارگردان بلند آوازه ي چك زندگي فرانسيسكو گويا نقاش و هنرمند اسپانيايي را دستمايه اي براي پرداختن به تفتيش عقايد دراسپانياي اواخر سده ي هجدهم قرار مي دهد.حكايت فيلم چنين است: پدر لورنزو در جمع كشيشاني كه چون روحانيون زمان حلاج از قوت توحيد به صلابت شريعت ميجنبيدند پيشنهاد مي كند تا با بكارگيري روش هاي سنتي و خشن اعتراف گيري از گسترش افكار انحرافي جلوگيري كنند.متعاقب پذيرش و اجراي اين پيشنهاد دختر يك تاجر بزرگ به جرم اينكه بر اساس گفته ي خبرچينان در يك ميهماني گوشت مرغ را به گوشت خوك ترجيح داده به زندان مي افتد.در زير سخت ترين شكنجه ها قرار مي گيرد و در نهايت خستو* مي كند كه اخيرن در ژرفاي جانش ميلي پنهاني به يهوديت پيدا كرده بوده است!پدر دختر پس از پي گيري هاي بي نتيجه به مياجي فرانسيسكو گويا پدر لورنزو را به يك ميهماني دعوت مي كند:

پدر لورنزو: انگار مشتاق‌ايد از دخترتان خبری بگيريد؟
تاجر: / ناباورانه/ خب، بله... کیْ می‌تونه برگرده خونه؟
پدر لورنزو: نمی تونم بگم کیْ، چون ابتدا بايد محاکمه بشه
تاجر: / متعجب / محاکمه؟... چرا؟
پدر لورنزو: برای چيزی که اعتراف کرده
تاجر: به‌چی اعتراف کرده؟
پدر لورنزو: ...که فعاليت‌های مخفيانه داشته... در تشريفاتِ مذهبی يهوديان...
مادر: غير ممکنه، ما يه خانواده قديمی‌ی مسيحی هستيم

اين گفتگو با انتقادهاي تاجر مبني بر بي ارزش بودن اعترافات در زير شكنجه و توجيهات پدر لورنزو ادامه مي يابد

تاجر: ببخشيد لورنزو!... چه‌طور مي‌شه اسم اين نوع اعتراف‌گرفتن‌رو اعترافِ مُستَدل گذاشت؟... اين‌که ارزش نداره!
گويا: / با خنده / منم اگه شکنجه بشم به‌همه‌چی اعتراف می‌کنم، حتي ممکنه اعتراف کنم سلطان ترکيه بودم!
پدر لورنزو: / مطمئن / نه، نمی‌کنيد!
گويا: من برای اين که درد نکشم به‌هرچيزی اعتراف می‌کنم
پدر لورنزو: نه نمی‌کنيد!... شما از خدا می‌ترسيد گويا؟
گويا: بله!
پدر لورنزو: ترس از خدا مانع از اين خواهد شد که به‌چيزی دروغ اعتراف کنيد
گويا: اما وقتی درد بتونه عقل منو زايل کنه چی؟... اگه ترس‌ِ من از دردی بزرگتر و عميق‌تر باشه چی؟... اگه روی ترسِ من از خداوند تأثير بذاره چی؟
پدر لورنزو: اگه بی‌گناه باشيد خداوند به شما کمک خواهد کرد تا درد رو تحمل کنيد!

تاجر كه مي بيند گرمي استدلالهايش در هيزم تر كشيش اثر نمي كند به اتاق ديگر مي رود و با كاغذ و قلمي پردار بر مي گردد،آنها را در برابر پدرلورنزو قرار مي دهد و از او مي خواهد برگه اي كه برآن نوشته شده :"من لورنزو کاسامارِز اعتراف می‌کنم به‌خلافِ ظاهرِ انسان‌گونه‌ام در حقيقت فرزندِ حرامزاده‌ي يک رابطهِ نامشروع بين يک شامپانزه و اورانگوتان‌ام و طبق نقشه‌اي از پيش‌طراحی‌شده، خودم را وارد کليسا کرده و به انجمن تفتيش عقايد نفوذ کرده‌ام تا به مسيحيت ضربه بزنم" را امضا كند. كشيش ميخواهد از اتاق بيرون برود ولي با ممانعت ميزبان روبرو مي شود.تلاش گويا نيز براي ميانجيگري و رهانيدن وي از اتاق بي فرجام مي ماند. تاجر به همراه پسران و خدمتكارش دست هاي كشيش را با طناب مي بندد و او را از سقف آويزان مي كند.سپس به روحاني مسيحي مي گويد:"ببينم خداوند چقدر كمكت مي كند!" كمتر از يك دقيقه ي بعد كشيش برآن نوشته دستينه* مي نهد.

حکومت کسانی را به جرم مخالفت با خود به زندان می افکند.این افراد در طول مدت بازداشت از اوليه ترين حقوق قانونی و انسانی خود محروم مي شوند تا آنجا كه گاه تا مدت ها مكان نگهداريشان نيز بركسي روشن نيست.سپس بر صفحه ي تلويزيون ظاهر مي شوند و در یک چرخش ناگهانی سخن هایی در تضاد کامل با افکار و اعتقادات آشنايشان بر زبان می آورند. من خرده اي بر خستو كنندگان نمي گيرم چرا كه مطلقن اعتقاد ندارم انسان _ موجودي كه از گوشت و پوست و خون است_ مي تواند شكنجه را تاب آورد و شايد بتوان اين نكته را محوري ترين پيام جورج اورول در 1984 دانست: هر انسان هر قدر هم كه مقاوم باشد چشم اسفندياري دارد كه از آن نقطه مي شكند*.افسوس من از حكومتي است كه در سده ي 21 مردمش را به خاطر انديشه هايش مورد بازخواست قرار مي دهد،و از ايشان با روش هاي به جا مانده از سده هاي ميانه اعتراف گرفته، آن اعتراف ها را ملاكي براي صدور حكم قرار مي دهد. واقعه اي كه از يك سو به كمدي مي ماند و از سوي ديگر با سترگ ترين تراژدي ها پهلو مي زند.

و اما آن كساني كه اين اعترافات را دليلي بر مجرم بودن اعتراف كنندگان مي شمارند.و آيااساسا مي توان كساني را پيدا كرد كه به اعترافاتي كه در چنين شرايطي گرفته شده باور داشته باشند ؟بعيد نيست .زیرا که در طول تاریخ همواره بوده اند انسان هایی که بدیهیات را نیز منکر شده اند.این افراد مصداق همان ضرب المثلی هستند که میگوید:خفته را می توان بیدار کرد ولی آن کس که خود را به خواب می زند را نه.دواي اينها همان شيوه ي تاجر است و در نمونه اي ديگر از جنس واپسين راه كار پيشنهادي پورسینا در مورد کسانی که به جبر اعمال انسانی معتقد بودند :اين افراد را باید بست و با ترکه ای بر تنشان نواخت و در پاسخ لابه هایشان گفت که من اختیار دست خود را ندارم تا آنجا که به مختار بودن آدمی ایمان بیاورند.

*واژه اي پارسي است به معناي اعتراف.فردوسي در آغاز شاهنامه مي گويد:

به هستيش بايد كه خستو شوي ز گفتار بيگار يك سو شوي

*برابر نهاده ايست براي امضاء

*قهرمان اين رمان كه شديدترين شكنجه هاي جسمي و روحي را تاب مي آورد سرانجام در برابر يك موش خياباني(موجودي كه سراسر عمر از آن وحشت داشته) از پاي در مي آيد و از عمق جانش آرزو مي كند كه اي كاش مي شد حتي عزيزترين كسش را كه تمام شكنجه ها را از براي او تحمل كرده بوده است به جاي خود قرار دهد و خود از اين موقعيت رهايي يابد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 0:2  توسط کورش جنتی  | 


باور كردني نيست.حتی تصورش هم سخت است .هر روز بلکه هر ساعت نام جدیدی به کسانی که در زیر شکنجه جانشان را از دست ميدهندافزوده می شود.گیج و مبهوتم و احساسی آمیخته از خشم و نفرت و اندوه شعله وار تا مغز و استخوانم تنوره می کشد.براستی که :هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا / آنچه اين نامردمان با جان انسان مي كنند.بسیاری همچنان دربندند آنهم در نگران کننده ترین شرایط،از جمله برخی از دوستان دور و نزدیک که از یکی دو تنشان کوچک ترین خبری ندارم.

اصرار داشت با هم باشیم، قرار شد چند دقیقه ی بعد دوباره تماس بگیرد...الان ۲۰ روز گذشته!

فجايع و کشتار انسانی در اردوگاه کهريزک، گزارش تکان دهنده رضا ياوری (آزاد شده از زندان کهريزک) و وقايع کهريزک، جنايت عليه بشريت، گزارش ويژه "موج سبز آزادی" از وضعيت فجيع بازداشتگاه‌ها

را بخوانید:

نميدونم از کجا شروع کنم! اگه از لحاظ انشايی و املايی گزارشی رو که می خوام الآن از گوانتاناموی ايران، کمپ کهريزک، بگم ايراد داشت من رو ببخشيد چون خيلی عجله دارم و بايد زودتر برم. الآن که دارم اين رو می نويسم ساعت ۸ دقيقه بامداد ۶ مرداد ماه هست. من بامداد امروز به همراه چند نفر به طرز معجزه آسايی از مرگ حتمی نجات يافتيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 0:27  توسط کورش جنتی  | 

 

 تحریم انتخابات به عنوان یکی از اشکال مهم نافرمانی مدنی متضمن وجود احزاب و تشکل هایی است که در صورت کنار گذاشته شدن از بازی قدرت بتوانند به طرق مختلف از جمله برگزاری تجمع و بهر مندی از ابزار رسانه ای خواست های خود را حتی در بیرون از چهارچوب قدرت مسلط مطرح و پی گیری کنند. در نبود احزاب و گروههای این چنینی پشت کردن گروههای ناراضی(اعم از اصلاح طلب و تحول خواه)به معدود امکان های باقی مانده در ساختار سیاسی موجود به چیزی جز حذف کامل این نیروها از عرصه ی سیاسی کشور نمی انجامد. بنابراین در انتخابات شرکت می کنم هرچند همانگونه که دکتر سروش در نامه اش اشاره کرده است:

نیزه بازی اندر این گوهای تنگ /نیزه بازان را همی آرد به ننگ

 انتخاب از میان دو نامزد به اصطلاح اصلاح طلب هم کار ساده ای نیست. دولت آبادی و سروش،عبدی و تاج زاده، مومنی و جلایی پور همه و همه نمونه های برجسته ای هستند که آشکارا  تفاوت دیدگاه و استدلال را در اردوی اصلاح طلبان بازمی تابانند.استدلال هایی که هر کدام در جای خود درنگیدنی و در خور توجه اند. تا آنجا كه در نمونه اي كم نظير در انتخابات اخير حتي شاهد موضع گيري هاي متفاوت هموندان يك تشكل يا سازمان سياسي هستيم.به هر روی مطالبه محورانه ازبرنامه ها و گروه کاری شیخ مهدی کروبی حمایت خواهم کرد. ضمن اینکه در همداستانی با مرتضی اصلاحچی معتقدم نباید نسبت به هیچ یک از این دو نامزد دچار توهم! شد.

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 1:26  توسط کورش جنتی  | 

هزار و چهار صد سال است که آیین هایی چون نوروز حتی در غم بار ترین دوران های تاریخ کشورمان به مثابه ی ابزاری سیاسی در برابر فرهنگ های مهاجم و مخرب پاس داشته شده و بدین سان چشم انداز رسیدن به ایرانی آزاد و آباد را در برابر دیدگانمان زنده نگه داشته است و امسال میدانم با فاجعه ای که در آستانه ی این بهار رخ داد دیگر دلی برای شادمانه نوشتن باقی نمانده با این همه نوروز را شادباش میگویم به کوری چشم آنانی که ما را بی امید می پسندند.

امسال نیز چون همه ی این سالها نوروز را در حالی جشن میگیریم که شماری از دوستانمان دربندند ...این قدر هست که در کنار هفت سین دلهایمان فراموششان نکنیم.

نوروزتان خجسته

در مرگ امیدرضا میرصیافی

................

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 13:11  توسط کورش جنتی  | 

 

 

یاران پس از تو جمله به راه تو می روند         شرمنده آنکه ره بر این کاروان ببست

 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 6:54  توسط کورش جنتی 

 

 خسروداد فرمانده ی هوانیروزـ شب ۲۳ بهمن ـ :"چهار بار خواستم او را بکشم،سه بار تردید کردم چون می ترسیدم با مرگ او روسها به ایران حمله کنند و یک بار همه کارها را کردم ولی نشد. میدانستم او ما را مثل سگ خودش ، لاسی، فقط برای پاسبانی از وجود خودش می خواهد، ولی بالاخره معلوم شد لاسی را بیشتر دوست دارد. من شهادت می دهم او خاتم را کشت. می گفت خاتم مغرور شده است. او غرور را در همه ی ما کشت."

ژنرال بازنشسته ی فرانسوی ،سامیلو :" هرگز چنین فرصت نظامی بزرگی در اختیار فرماندهی به کوچکی شاه قرار نداشته است. پدرش ناپلئون را الگوی خود گرفته بود ، ولی شاه حتی نتوانست کاریکاتور فرمانده یکی از ده ها ناو جنگی دوران جنگ جهانی دوم باشد که وقتی موشک به ناوشان می خورد ، کوشش خود را برای نجات کشتی و افراد و محمولات آن به کار می بردند، و خود آخرین کسی بودند که از عرشه سوار بر آخرین قایق نجات می شدند."

هر دو گفتاورد (نقل قول) از کتاب ۲۷۵ روز بازرگان ،مسعود بهنود

 
 
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 23:43  توسط کورش جنتی  | 

 

تارنمای  بامداد خبر کوتاه زمانیست که با هدف تقویت جامعه ی مدنی و گسترش عرصه ی عمومی کار خود را آغاز کرده است.در فراز هایی از منشور این پایگاه خبری ـ تحلیلی چنین آمده است:

بامداد خبر، رسانه ای نیست در دست اپوزیسیون برای مبارزه ی مجازی با جمهوری اسلامی . از این دست رسانه ها کم نیستند. بعضی نسبتآ قابل اعتماد و احترامند و برخی در دروغ زنی ، باج گیری و فریبکاری هیچ دست کمی از رسانه های دولتی ندارند. به هر حال ستیزه جویی سیاسی در حیطه ی کار ما نیست.
* بامداد خبر، بنا به باورها و اهدافش نمی تواند وامدار هیچ حزب و گروه سیاسی باشد ، از این رو بامداد خبر ، سخنگو یا پسرعموی هیچ جریان خاص سیاسی نیست و نخواهد شد.
* بامداد خبر برای بده بستانهای حقیر ، باجگیری و ترور شخصیت دیگران نیامده است.

طبیعتآ گردانندگان بامداد خبر به لحاظ سیاسی و فلسفی ،افکار خاص خودشان را دارند( بین ما نیز تنوع وجود دارد) ، ما منکر آن نیستیم که ممکن است افکار سیاسی و معرفتی هر یک از اعضای تحریریه، ناخوداگاه در جهت گیری مطالب ایفای نقش کند ، با اینحال مهم این است که پنجره های بامداد خبر به روی دیگران نیز گشوده است تا با ارسال نقدها و نوشته هایشان فضای گفتگو را چند طرفه و جدی کند. بامداد خبر تمام تلاش خود را به کار خواهد گرفت تا تنوع موجود در جامعه مدنی را بازتاب دهد .

...

 خواندن نقدهای روشنگر و استخواندار فرامرز بیگدلو ، حمیدرضا خادم و دیگر دوستان بر مصاحبه ی موسی غنی نژاد را توصیه می کنم. همان گونه که پیش از این برای فرامرز نوشته بودم با توجه به شرایط پر ابهام کنونی و لزوم باز تعریف بسیاری از مفاهیم ،جریان های مختلف را سخت نیازمند پی گیری چنین بحث هایی در جهت روشن شدن مواضع و مرزبندی های آگاهانه میدانم.

می دانم این خانه از بسیاری ننوشتن رو به بیاتی گذاشته،که بخشی از آن به گرفتاری های شخصی چند ماهه ی اخیر و بخش بزرگتر آن چنانکه مرا می شناسید به تنبلی ذاتی بازمیگردد .بهرحال همان گونه که اشاره کردم، در هیچ شرایطی فرصت خوانش مطالب ارزشمند دیگران را از دست نمی دهم.

آیین جنگ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 11:57  توسط کورش جنتی  | 

 

امروز  هوای دل ما در غم  یاران                    باران نهانی ست که از دیده برون شد

خم بر قدشان از قفس و بند نیامد              تعلیق و اوین است که از شرم زبون شد

ای خصم که از دشمنی ات هیچ نزایید         جز آنکه به آزادگی ام عشق فزون شد

پادافره از این بیش که آوازه ی نامت             همراه به دیوانگی و عجز و جنون شد؟

وان جمع که جمعیت خواب تو پریشید           پیوسته تر از رشته ی زنجیر، کنون شد

 این باده فرو می نرود.کام چه جویی؟          از مستی آن باده که آلوده به خون شد

چون تیرگی شب که نپاید به زمانه               وقتی که سحر از نقب سایه برون شد

این کاخ جفا نیز بریزد  همه از بن               زان گونه که کاشانه ی ضحاک نگون شد

 ...............................

پ ن: دو بیت را از سر مصلحت ! حذف کردم

پیوند در http://azadna.com/spip.php?article468

 در پیوند با همین موضوع دست نوشته های یک دگر اندیش

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 19:35  توسط کورش جنتی  | 

 

فعلن که برایم استراحت اجباری تجویز کرده اند. تا چه پیش آید!احكام جدید انضباطی

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 12:59  توسط کورش جنتی  | 

 

این وبلاگ دیگر هیچ وقت به روز نمی شود!
اعتصاب يک روزه وب لاگ نويسان به خاطر اعدام يعقوب مهرنهاد : "اما من يعقوب مهرنهاد متولد سال ۵۸ شمسی و ساکن ديار مردان و زنان خونگرم و صبور و نوع دوست بلوچستان می باشم و به روز نمودن وبلاگ نيز به دليل مشغله های فراوان در انجمن جوانان صدای عدالت که سازمانی مردمی و غيرحکومتی و برای خدمت به همنوعان و جامعه بشری می باشد..."
اين صدای جوانی وبلاگ نويس بود که در سحرگاه چهاردهم مرداد ماه ۱۳۸۷ در زندان مرکزی زاهدان اعدام گرديد و يگانه جرم او ابراز انديشه و تلاش در جهت حقوق اوليه مردم محروم بلوچ بود ، اما صدای او خاموش نخواهد ماند و ما وبلاگ نويسان ايران با اعتصاب ۱ روزه ی سکوت قلم خود و انتشار اين اعلاميه در در تاريخ پنج شنبه ۱۷ مرداد ماه ۸۷ اعتراض خود را به حکم ناعادلانه او اعلام خواهيم کرد و به ناقاضيانی چون جلاد پرونده يعقوب مهر نهاد هشدار ميدهيم اينگونه با قلم وبلاگ نويسان با تهعد و با وجدان ايران زمين به جدال و دشمنی نپردازند چرا که روزی در پيشگاه مردم ايران در مقابل احکام صادره که مخالف با شرع و انسانيت است جوابگو خواهند شد .
وبلاگ نويسان ايران زمين رونوشت : دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
سازمان جهانی نويسندگان
و کليه وبلاگ های ايرانی
پی نوشت :
اتهام یعقوب مهرنهاد را ارتباط با گروه تروریستی جندالله در سیستان و بلوچستان عنوان کردند ، اما هیچگاه سندی دال بر این همکاری ارائه نشد و تمام دادگاههای وی غیر علنی برگزار شد . سه روز است که او آرام برای همیشه خفته است و نام او هم به هزاران شهروند دیگری اضافه شد که "بدون دلیل قانع کننده ای و هیچ سندی " توسط رژیمی که داعیه دار "اسلام " است ، کشته شدند .
 
از فردا بترس آقا مهرداد رحیمی
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 0:40  توسط کورش جنتی  |